اینجا شرق تهران است: زنی سوگوار هدی، مردانی حامل پیام زنان زندانی، و زنی نگران همسرش در اعتصاب غذا

 

مدرسه فمینیستی: امروز چهارشنبه اول تیرماه 1390 است. تهران از شدت داغی هوای چهل درجه و آلودگی شدید دی اکسیدکربن، انگار دارد خفه می شود. برای رسیدن به خانه هدی صابر باید سه کورس تاکسی سوار شوم تا بالاخره برسم به تهرانپارس، خیابان استخر… سروصدا و همهمه ترافیک و هوای آلوده و روسری و مانتو، و نبود کمترین نسیمی که هوا را اندکی جابجا کند، دارد کلافه ام می کند. صندلی عقب اتومبیل نشسته ام ، دوتا خانم مسن هم کنارم، شیشه را پایین تر می کشم ولی باد، آنقدر داغ است که پوست صورتم را ملتهب تر می کند. حدس می زنم که صورتم حسابی سرخ شده باشد یعنی گُر گرفته باشد… ساعت 5 بعدازظهر راه افتاده ام تا اگر شانس بیاورم بتوانم ساعت شش و نیم، منزل هدی صابر باشم… خدا را شکر می کنم که لااقل در قبر با روسری و مانتو دفن ام نخواهند کرد و با خودم می گویم جای شکرش باقی است. همانطور که فریده جمشیدی همسر هدی صابر گفت: جای شکرش باقی است که جسد همسرم را به ما دادند، می خواستند شبانه دفن اش کنند!

 

 

 

 

باری امروز ، آغاز فصل تابستان است و دقیقاَ 11 روز از مرگ ناباورانۀ هدی صابر ، و  21 روز از مرگ دلخراش هاله سحابی می گذرد. هاله در روز یازدهم خرداد (اتفاقاَ همین روز چهارشنبه بود که) ، جان باخت.  بعداز ظهر امروز قرار است برخی از شوهران زنانی که اکنون در زندان اوین محبوس هستند به دیدار خانوادۀ هدی صابر بشتابند از جمله خانواده نسرین ستوده، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، فاطمه درویش و… و در خانه او، با همسرش «فریده جمشیدی» ، و حنیف و شریف پسران هدی، دیداری داشته باشند و به این خانواده داغدار، تسلیت بگویند و پیام همدردی همسران دربندشان را به خانواده هدی صابر اعلام نمایند.

 

 

در این دیدار حزن آلود، «رضا خندان» همسر نسرین ستوده ـ که در نبود همسرش، دو فرزند خردسال را نگهداری می کند و انگار هر روز لاغرتر هم می شود ـ سخن را آغاز کرد: هنوز نمی توانم جای خالی هدی را باور کنم. وی با بغضی در گلو، ادامه داد: همان روز یکشنبه هفته پیش که برای ملاقات نسرین به سالن ملاقات زندان اوین رفته بودم، خبر مرگ مظلومانۀ هدی صابر را شنیدم. همین جاست که «امین احمدیان» همسر «بهاره هدایت» می گوید: آن موقع ما باور نکردیم، یعنی شک داشتیم که خبر درست باشد. وحید لعلی پور، همسر «مهدیه گلرو» هم حرف او را پی می گیرد: وقتی زمان ملاقات شد و همسران مان پشت کابین قرار گرفته بودند، نخواستیم آنها را با این خبر که فکر می کردیم شایعه است نگران کنیم. اینجاست که رضا خندان می گوید: ولی همین یکشنبه که دوباره به ملاقات همسران مان رفتیم، دیگر همه دنیا می دانستند که هدی صابر دیگر در میان ما نیست.

 

رضا خندان در حالی که سعی می کرد جلوی ترکیدن بغض خود را بگیرد ادامه داد: وقتی هاله سحابی آن گونه از میان رفت، خدا را شکر می کردم که به نسرین مرخصی نداده اند چون فکر کردم حداقل شاید در زندان جایش امن تر باشد، اما وقتی هدی صابر در زندان چشم از جهان فرو بست، آن وقت فکر کردم واقعا کجای این مملکت برای همسرم امن خواهد بود.

 

 

 

 

«فاطمه آیینه وند»  همسر عبدالله مؤمنی نیز که در این دیدار حضور داشت ضمن تسلیت به خانواده صابر، و این که : راه آن شهید ادامه خواهد داشت، از وضعیت شوهرش عبدالله مؤمنی و وخامت حال او گفت که بر اثر تداوم اعتصاب غذا، و به واسطه ضعف جسمی، همین امروز به بهداری اوین منتقل اش کرده اند.

 

فاطمه آیینه وند در حالی که بغض کرده بود، به فریده جمشیدی گفت: دوشنبۀ پیش که دیگر خبر شهادت آقای صابر قطعی شده بود و ما برای ملاقات رفته بودیم، به جای حرف زدن در آن ملاقات، همه فقط گریه می کردیم، عبدالله در آن سوی کابین ملاقات و من در این سو ، … بقیه خانواده ها هم همینطور ، واقعاَ صحنه دردناکی بود که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.

 

 

 

 

«فریده جمشیدی» همسر هدی صابر با چهره ای غمناک و اندامی که انگار سراسر  غم دوری از شوهر است، با یازده روز پیش خیلی فرق کرده است زیرا او زنی بسیار قوی است. خانم جمشیدی در رشته کاراته ـ که ورزشی بسیار سخت است ـ کار می کرده است با این حال، خبر مرگ همسرش، جسم اش را تحلیل برده است. او ضمن تشکر از خانواده ها و کسانی که در این روز تفته و گرم، به یاد هدی بوده و به اینجا آمده اند تا یاد و خاطره او را زنده نگهدارند اظهار داشت که : پس از آن که آقای عمادالدین باقی از زندان به مرخصی آمدند و پیش ما آمدند و برایم از لحظات پایانی زندگی هدی گفتند و لحظه به لحظه اتفاقاتی را که افتاده بود با جزئیات تعریف کردند، احساس کردم کمی آرام گرفته ام… بالاخره پس از روزها از زبان کسی که قابل اعتماد بود شرح چگونگی مرگ هدی را شنیدم، چون در این مملکت که گویا حتا ما اجازه نداریم از آقایان مسئول بپرسیم که جزئیات مرگ عزیزمان چگونه بوده است و آنها هم حاضر نیستند که به خاطر التیام درد ما هم که شده، حداقل ما را در جریان جزء به جزء واقعه قرار بدهند…

 

خانواده فاطمه درویش نیز پیام آور تسلیت او برای فریده جمشیدی بود. یکی دیگر از حاضران از ویژگی های شخصیتی هدی صابر گفت. سپس مردانی که همسران شان در زندان اوین به سر می برند، خطاب به فریده جمشیدی و دو فرزند هدی صابر، گفتند: ما حاملان پیام همدردی همسران مان از زندان اوین هستیم… چند روز پیش، زنان بند سیاسی زندان اوین، نامه ای نوشته اند خطاب به «دلیر مردان بند 350 اوین»، که در اعتراض به مرگ هاله و هدی، اعتصاب غذا کرده اند.

 

…..

 

دیگر غروب شده است و سیاهی شب هم با تمام زور خود می خواهد همه جا را فرا بگیرد… ولی در همین جاست که «پیام آوران زنان زندانی اوین» خطاب به فریده جمشیدی پیام همسران شان را می خوانند:  «خبر شهادت هدی صابر ، ما را در غم و اندوهی جانگداز فرو برد. ما بی اعتنایی به وضعیت هدی صابر را که در اعتصاب بود و باید مورد مراقبت پزشکی قرار می گرفت محکوم می کنیم و از مسئولان می خواهیم که عاملان را مورد تعقیب قضایی قرار دهند.»

 

 

 

و من در حالی که غروب دیگر پایان یافته و تاکسی در سیاهی شب می راند، چهره  فریده جمشیدی را مجسم می کنم که درد و رنج اش را فرو می خورد و نام زنان زندانی را زیر لب مرور می کنم:  نسرین ستوده، بهاره هدایت، مهدیه گلرو؛ فاطمه درویش؛ لیلا توسلی؛ عاطفه نبوی؛ نازنین حسن نیا؛ عالیه اقدام دوست؛ هانیه فرشی شتربان؛ لادن مستوفی؛ شعله طائب؛ منیژه نصرالهی؛ صهبا رضوانی؛ سوسن تبیانیان؛ نازیلا دشتی؛ فرح واضحان؛ کفایت ملک محمدی؛ فاطمه خرمجو و… که از میان اینان دو نفر، هنگامه شهیدی و پروین جوادزاده به مرخصی آمده اند، اما سرنوشت زهرا جباری هنوز در ابهام است که آیا به بیمارستان منتقل شده یا نه. همین تازگی ها منصوره بهکیش و مریم مجد و زهرا یزدانی به جمع زنان زندانی پیوسته اند و کمی قبل تر بود که مریم بهرمن، عطر بهار نارنج شیراز به این جمع پیوست و همین چند روز پیش تولدش را در زندان گذراند. آن سوتر در تبریز اشرف علیخانی است که برای حکم 3 سال حبس اش در همین روزهای گرم خردادماه، به زندان فراخوانده شد…

 

منبع : مدرسه فمینیستی

 

 

 

 

نامه نسرین ستوده به هاله سحابی: گل زنبقی كه از حياط زندان چيده بودی، پژمرد

مدرسه فمینیستی: نسرین ستوده، وکیل و فعال جنبش زنان که از 13 شهریور 1389 بازداشت و سپس با حکم11 سال حبس تعزیری و 20 سال محرومیت از وکالت و خروج از کشور به بند زنان سیاسی زندان اوین منتقل شد و در همانجا با هاله سحابی که حکم 2 سال حبس اش را می گذراند هم سلول شد، نامه ای در غم فراق او به نگارش درآورده است. به گزارش مدرسه فمینیستی، نسرین ستوده این نامه را سه روز پس از مرگ دلخراش هاله سحابی که در پی درگیری  و ضرب و شتم در تشیع جنازه پدرش رخ داد، نوشته است. متن کامل نامه نسرین ستوده را در زیر می خوانید:

هاله‌ي عزيزم !

 مرگ پايان كبوتر نيست!

سه روز است ناباورانه، باور مي‌كنيم غم از دست دادن‌ات را. ناباورانه سوگواري مي‌كنيم براي خبري كه دعا مي‌كرديم دروغ باشد. سه روز بند زنان سياسي زندان اوين نام تو را با هر آواز مهر و محبت و آزادگي تكرار مي‌كنند.

حكايت آزادگي‌ات از رنجي كه سه نسل از شما در راه آزادي و دمكراسي تحمل كرد تا شبي كه همگي با اشك شوق بدرقه‌ات كرديم تا شايد حضورت قوت قلبي براي پدري باشد كه جز براي آباداني و سربلندي وطن قدمي برنداشت، ادامه داشت.

ولي افسوس كه ملت ايران به جاي بهبودي پدر، دختر را نيز از دست داد.

ما مطابق اخباري كه از اينجا و آنجا به گوشمان رسيده است اينطور دستگيرمان شد كه جان بر سر دفاع از حق عزاداري خانوادگي‌ات نهادي. حقي كه بارها از خانواده‌هاي داغدار ايراني سلب شده است. ما كه اينجا از نزديك تو را شناختيم و ديديم كه حتي در زماني كه پدر در بيمارستان بود حاضر نشدي از حق قانوني حضور در تجمعات مردمي چشم‌پوشي كني و تعهدي اينچنين بسپري، مي‌دانيم كه تو چنين دلير زني بودي كه تا پاي جان بر سر حقوق قانوني‌ات در برابر كساني كه حقوق‌ات را ناديده مي‌گيرند، ايستادگي كني.

چنان با معصوميت و سادگي از حق‌ات دفاع كرده بودي كه بالاخره آزادت كردند. تو گويي حق‌ات را به رسميت شناخته بودند.

بي‌معارضه و بدون هيچ ترديدي حقوق‌ات را مي‌خواستي و اين خود در استواري قدم‌ات نقشي به سزا داشت.

هاله‌ي عزيزم!

تو حال خانواده‌هاي زنداني را بهتر از هركس مي‌دانستي چرا كه غالبا زنداني داشتيد. غالبا يكي از شما در زندان به‌سر مي‌برد و دست آخر خودت راهي زندان شدي . . . اينگونه بود كه خانه‌ي شما غالبا زنداني داشت. زندانيان آزاده.

يادت مي‌آيد با چه صبر و متانت و چه شادماني‌يي حكمي را تحمل مي‌كردي كه هيچ شايسته‌ي آن نبودي.

يادت مي‌آيد گفته بودي زندان براي تو تجربه‌اي مشابه اردوي آموزشي _ تفريحي است؟ يادت مي‌آيد عاشقانه همه را دوست داشتي و بچه‌ها تو را عاشقانه دوست داشتند؟

عمر با صفايت چه كوتاه بود، اما داستان آزادگي تو در لابلاي گل‌هاي چادرت باقي است كه به يادگار گذاشته‌اي.

گل زنبقي كه در آخرين شب در بازگشت از دادسرا، از حياط زندان چيده بودي، امروز صبح پژمرد. او زودتر از ما خبردار شده بود . . .

نسرين ستوده / بند زنان سياسي / زندان اوين  /خرداد /90

این نوشته در مدرسه فمینیستی منتشر شده است

هاله سحابی، جستجو گر برابری در متون «مقدس»، بر اثر ضربات نامقدس وارده ، جان باخت

مدرسه فمینیستی :  خبر کوتاه است: هاله سحابی، فعال جنبش زنان و قرآن پژوه، در مراسم تشیع پدرش مهندس عزت الله سحابی، کشته شد. به گزارش سایت جرس هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش بر اثرضرب و شتم  وارده از سوی لباس شخصی ها درگذشت. هاله سحابی صبح امروز، 11 خردادماه 1389 در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها اعتراض کرده، مورد حمله آنان قرار می گیرد. ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی به دست داشته و پیشاپیش همه حرکت می کرده است با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر، تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و … به شدت او را مضروب می کنند . هاله بر اثر ضربات وارده، بیهوش روی زمین می غلطد . برخی از زنان شرکت کننده در مراسم، با مشاهدۀ بیهوشی هاله، به یاری او می شتابند و سعی می کنند با دادن تنفس مصنوعی، وی را تا رسیدن آمبولانس، زنده نگه دارند. پس ازمدتی، آمبولانس می رسد و تن خسته و بیهوش هاله به بیمارستان محلی منتقل می شود؛ اما متاسفانه معالجات بخش اورژانس بیمارستان، نتیجه نمی دهد و در کمال ناباوری و بهت همگان، دختر ارشد مهندس سحابی به شهادت می رسد.


هاله سحابی که بود ؟

هاله سحابی به سال 1334 در خانواده مبارز چشم به جهان گشود. و امروز که او درگذشت فقط 56 سال داشت. او یکی از مبارزان قدیمی ایران بود از قبل از انقلاب سوابق مبارزاتی داشت و همینطور بعد از انقلاب. او از اعضای «مادران صلح» بود و عضو رسمی شورای فعالان ملی مذهبی و قرآن پژوه و از فعالان حوزه زنان بود.

 

هاله سحابی  را در 14 مرداد 1388 در میدان بهارستان و در تجمعی که در مخالفت با برگزاری مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد در خیابان‌های اطراف مجلس، تشکیل شده بود در حالی که سر و صورتش با زخم باتوم، خونفشان بود بازداشت کردند. پس از آن او را به دو سال حبس محکوم کردند و حکم اش به اجرا درآمد و او در میان زنان زندانی اوین بود تا این که خبر سکته و بستری شدن  پدرش، مهندس عزت الله سحابی، قلب همه را تکان داد. زندانبانان بالاخره پس از چند روز بستری شدن پدرش، به هاله سحابی مرخصی می دهند تا این آخرین روزهای وداع را در کنار پدر باشد.

هاله سحابی یکی از مبارزان پیشکسوت ایران بود. وی حتا از قبل از انقلاب سوابق فعالیت های اجتماعی و فرهنگی داشت و مبارزات خود را بعد از انقلاب نیز پی گرفت.  هاله از دامان یک خانوادۀ شناخته شده و اصیل و مبارز در ایران فراروییده است. او محقق پیگیر و خستگی ناپذیر متون مقدس (قرآن مجید) و از اعضای «مادران صلح» بود و عضو رسمی شورای فعالان ملی مذهبی و از فعالان حوزه زنان بود.

 

هاله سحابی به راستی از معدود زنان قرآن پژوه ایرانی بود که به دنبال اثبات برابری زن و مرد، سال های طولانی از عمر خود را به جستجو و استخراج جایگاه و منزلت متعالی زنان و برابری آنان نسبت به مردان در قرآن مجید صرف کرد. او که به همراه نادر قیداری و لطف الله میثمی کتابی با نام «احد، قله بحران، قله مدیریت» را در 305 صفحه، سال ها پیش منتشر کرده، دغدغه اش در طی سال های متاخر، یافتن راهی برای ورود و اثبات برابری زن و مرد و سرایت دادن آن به افکار بخشی از جامعه بود که امروز ملی ـ مذهبی اش می خوانند.

 

هاله سحابی معتقد بود: وقتي قرآن را با نگاهي زنانه بخواني و دغدغه ات اين باشد كه بخواهي حضور زنان را در قرآن بررسي كني، آن وقت چهره زني را مي بيني كه بر اساس آيات قرآن از منزلت بالايي برخوردار شده است. دسترسي به حق اقتصادي، ممانعت از زنده به گور كردن دختران، و اجبار به ازدواج با آنان نكات مثبتي است كه در تاريخ آن روزگار براي زنان اتفاق افتاد اما تفاسير امروزي بايد شكل متفاوتي پيدا كند به گونه اي كه اگر زن در زمان پيامبر به حق ارثي معادل نصف مرد مي رسيد بايد در اين 1400 سال و بر اساس پيشرفت اقتصادي، اجتماعي زنان، در اين موارد مفسران ما قايل به نگاه تازه اي مي شدند كه متاسفانه چنين چيزي به چشم نمي خورد.»

هاله سحابی در 29 خرداد 1387 در سمیناری با عنوان «زن و دکتر شریعتی» دغدغه ها و پرسش هایش را در سال ها کار و تلاش در حوزه قرآن پژوهی چنین بیان می کند: «آيا هر آنچه در اين كتاب درباره موضوع زنان آمده، براي هميشه بوده است؟ يا از همان آغاز هم تعدادي از اين آيات موقتي بوده‌اند و يا در مدت كوتاهي به آيه ديگري تبديل يافته‌اند؟»

با این حال او معتقد بود: «فضيلتي كه در قرآن آمده معناي عینی و مادي دارد و نه صرفا ارزشي. هر جا در قرآن سخن از برتري و فضيلت كسي بر ديگري است، دليلش غالبا همان برتري ها در امكانات و توانايي هاي دنيايي بوده است. هر جا در قرآن از فضيلت صحبت شده است مراد: روزي، قدرت ، علم ، دانش و مهارت است. مثلابارها از فضيلت هاي قوم بني اسرائيل سخن گفته است يا فضيلت داوود (ع) بر پيامبران ديگر يا … پس برتري ارزشي از اين واژه مراد نمي شود. در اين كتاب معمولابه صاحبان فضيلت امر مي شود تا حقوق «ديگران» را كه محروم ترند رعايت كنند. به آزادان خطاب مي شود رعايت بردگان را بكنند، به ثروتمندان خطاب مي شود، انفاق كنند يا اين كه به مرد براي مراعات حقوق زن سفارش شده است. حتي در آيه 75 سوره نساء آمده است، چرا به خاطر مستضعفان و مردان و زناني كه زير ستم ظالمان قرار گرفته اند نمي جنگيد و آنان را ياري نمي كنيد؟ بنابراين اگر در آن روزگار مرد خطاب آيات قرآن است به اين دليل بوده كه در آن دوره امكاناتي بيش تر از زن داشته است اما اين روزها ديگر فضيلت به معنايي كه در قرآن آمده است صرفا به مرد محدود نمي شود و زنان نيز در جامعه از سطوح مختلف فضيلت برخوردار شده اند. جالب اين است كه در سوره نسا كه درباره فضيلت مردان صحبت شده، اين آيه نيز آمده است كه «هرگز نسبت به فضيلت هايي كه يكي بيش از ديگري دارد حسرت نخوريد و تمنا نكنيد، براي مردان آن چيزي باقي مي ماند كه خود كسب كرده اند و براي زنان نيز همان نصيبي مي ماند كه خود به دست آورده اند» و اين نصيب هم که معناي اقتصادي و مالي دارد مي تواند به معناي امكانات ديگر اجتماعي هم باشد.»

مدرسه فمینیستی یاد و خاطره هاله سحابی را گرامی می دارد و خواهان پی گیری قضایی عاملان قتل این زن برجسته ایرانی است، زنی که جسارت او در کاویدن متون مقدس برای گشودن راه  برای زندگی بهتر زنان کشورش کم نظیر است. و همینطور یاد پدرش، مهندس عزت الله سحابی گرامی باد که مردی مبارز و تاثیرگذار در تاریخ معاصر ایران بود.

 

گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش

مدرسه فمینیستی: اولين دادگاه رسيدگي به پرونده ابطال پروانه ي وكالت نسرين ستوده صبح امروز با حضور نسرين ستوده در كانون وكلاي دادگستري برگزار شد. نتيجه نهايي به دادگاه تجديد نظر و زمان ديگري موكول شد.

صبح امروز هشتم خرداد ماه، نسرين ستوده با دستبند و همراهي دو سرباز و يك زن پليس از زندان اوين به كانون وكلا آمد تا در دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه ي وكالتش شركت كند

در اين دادگاه كه در يكي از اتاق هاي كانون وكلا برگزار شد ؛ خانم كيهاني عضو هيات رييسه كانون و چند تن از وكلا به عنوان قاضي به بررسي پرونده ابطال و يا عدم ابطال پروانه وكالت نسرين ستوده پرداختند و تصميم به  برگزاري دادگاه تجديد نظر و در زماني ديگر گرفته شد.

نسرين ستوده  از شهريور  سال گذشته در زندان اوين دربند و به يازده سال زندان محكوم شده است . چندي پيش مراجع قضايي خواستار تعليق پروانه وكالت اين وكيل شدند اما كانون مدافعان با وارد شدن به اين حوزه مسئوليت رسيدگي به اين پرونده را برعهده گرفته است .

به گفته وكلاي حاضر در پشت  درهاي بسته ي دادگاه ، اين عمل كانون وكلاي دادگستري به منزله ي دفاع از حقوق صنفي وكلاست و اميدوارند كانون وكلا در اين زمان حساس تاريخي تصميمي مبني بر دفاع از حقوق صنفي وكلا بگيرد.

هر چند اين وكيل هم در دادگاه  و هم در نامه اي كه به همسرش نوشته ؛تاكيد كرده  چه بي پروانه و چه با پروانه وكالت به  احكام صادر شده ي موكلانش معترض است:» تا زماني كه اين احكام غير عادلانه به حيات خود ادامه مي‌دهد و تا زماني كه دادگاه انقلاب به صدور احكام اعجاب انگيز خويش ادامه مي‌دهد. من بي‌پروانه‌ي وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم.اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانه‌ي وكالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگيريد، عدالت را نه؟»

او در اين دادگاه با چهره اي خندان و با اعتماد به نفس بالا حضور يافت كه قوت قلب حاضران و فعالان حقوق زناني شد كه براي ديدن نسرين ستوده به كانون وكلاي دادگستري آمده بودند.

جشن تولد / نویسنده: کَترین براش / برگردان: روح انگیز پورناصح

مدرسه فمینیستی: کترین براش، یکی از داستان نویسان مشهور آمریکایی است که در سال 1903 متولد شد و در سال 1952 از دنیا رفت. داستان زیر با نام «جشن تولد» برای اولین بار در سال 1946 در مجله نیویورکر منتشر شده و توسط روح انگیز پورناصح به فارسی برگردانده شده است.

جشن تولد

در رستورانی کوچک و باریک روبروی ما زن و مردی تقریبا سی ساله که بدون تردید زن و شوهر بودند، پشت میزی نشسته، شام می خوردند. مرد، عینکی بود با صورتی گرد و از خود راضی و زن با کلاهی بزرگ و ته مانده ی زیبایی اش. تا اتمام غذا چیزی جلب توجه نمی کرد. هیچ چیزی. بعد از شام معلوم شد روز بخصوصی برای آن هاست. در واقع تولد مرد بود و زنش بدون اطلاع او مراسم کوچکی برایش ترتیب داده بود.

مراسم با کیک تولد کوچک و براقی که یک شمع صورتی در وسطش روشن بود، شروع شد. سرگارسن آن را داخل آورد و روی میز، مقابل مرد گذاشت. هم زمان ارکستر با ویولن و پیانو آهنگ تولدت مبارک را نواخت. زن با احساس غرور و خجول از سورپریز کوچک خود با خوشحالی لبخند زد. افراد کمی که در رستوران بودند، با کف زدن و هلهله در شادی آن ها شریک شدند. بلافاصله متوجه ناراحتی مرد شدیم و این که باید به دادشان رسید. شوهر به شدت برآشفته و از دست همسرش که او را معذب کرده، عصبانی بود.

با نگاه به مرد و دیدن حالتش پیش خود فکر می کردی که قاعدتا نباید این چنین می شد، اما او این گونه بود. به محض این که کیک را روی میز گذاشتند و ارکستر تولدت مبارک را تمام کرد و وقتی توجه ها از مرد و زن دور شد، متوجه شدم مرد زیر لبش چیزی به زن می گوید – چیزی خشن، سریع، کوتاه و نامهربان. نتوانستم به زن نگاه کنم. مدت طولانی به بشقابم خیره ماندم. البته نه آن قدر طولانی. وقتی بالاخره دوباره به آن طرف نگاهی انداختم زن هنوز گریه می کرد. زیر لبه ی پهن و جذاب بهترین کلاهش، آرام با قلبی شکسته و بی پناه، فقط برای خودش، گریه می کرد.

این نوشته درمدرسه ی فمینیستی منتشر شده است

بازگشت «نیما» دومین قربانی کودک آزاری به آغوش شکنجه گرانش و جای خالی نهادهای حقوق کودکان / سپیده یوسف زاده

by The Feminist School مدرسه فمينيستي on Thursday, 19 May 2011 at 09:36

http://www.facebook.com/note.php?note_id=10150205480592356

مدرسه فمینیستی: نیما دومین قربانت کودک آزاری ماههای اخیر به خانواده بازگردانده شد…(1) محیط خانواده تنها محیطی است که کودک اعتماد خود را به آن به راحتی از دست نمی دهد. آیا نیما هنوز به مادر و پدرش اعتماد می کند؟‌

حمایت از حقوق کودک تکلیفی است که بر عهده خانواده، سازمانهای مدنی ،ارگانهای دولتی، و سازمانهای بین المللی است. صرف نظر از سازمانهای خیریه که تجربه ای طولانی در ایران دارند عمر سازمانهای غیر دولتی که در ایران که به کار مشغولند – ازجمله فعالیت در حوزه حقوق کودک – بسیار کم است. تاسیس انجمن حمایت از حقوق کودک در ایران از اقدامات کلیدی و تاریخی بود که با اتفاقی ناخوشایند شروع شد:‌‌  شکنجه ای که آرین گلشنی ۹ ساله بر اثر آن جان خود را از دست داد. مرگ‌ آرین بازتاب گسترده ای در روزنامه ها داشت که این بازتاب و شکل گیری انجمن عمدتاً نتیجه فعالیتهای شیرین عبادی بود. اما آرین آخرین قربانی کودک آزاری در محیط خانواده نبود.

متولیان حقوق کودک در ایران چه سازمانهایی هستند؟ 

عمر کوتاه نهادهای مدنی در ایران، ماهیت جزیره ای این نهادها، و ضعف مشارکت و همکاری بین آنها از موانع مهم رشد سازمانهای غیردولتی به طور کلی و سازمانهای غیردولتی کودکان به طور ویژه است. اما در این مقطع زمانی مهمترین مانع فعالیت این سازمانها محدودیت هایی است که از جانب دولت با آن روبرو هستند. با این حساب علیرغم تجربه های غنی و طولانی فعالین حقوق کودک در ایران،‌ موانعی که به آن اشاره شد امکان بهره مندی موثر از این تجارب را نمی دهد.

ارگانهای دولتی از قدیمی ترین دست اندرکارانی هستند که ابعاد مختلف حقوق کودک را هدف برنامه های خود قرار می دهند. آموزش و پروش، وزارت بهداشت، سازمان بهزیستی و قوه قضاییه عمده ترین سازمانهایی هستند که برنامه های هدفمند و مشخص برای بهبود حقوق کودک در ایران را دارند. اما فعالیت آنها هم به طور مستقل از یکدیگر صورت می گیرد و هماهنگی موثری بین آنها وجود ندارد. علاوه بر این، سیاستها و استراتژیهای آنها نیازمند اصلاحات مهمی است که به نظر نمی رسد در آینده نزدیک اتفاق افتد. بنابراین در شرایط بحرانی مثل بازگرداندن نیمای چهارساله که توسط پدر و مادر خود شکنجه شده و آثار ضرب و جرح در همه جای بدن او هست به همان خانواده…

یکی از خلاء های عمده در زمینه حقوق کودک در ایران خلاء سازمانهای بین المللی است. حضور این سازمانها در بیشتر کشورها به انتقال تجربه ها و به روز کردن آنها چه در سازمانهای غیردولتی و چه در ارگانهای دولتی کمک به سزایی داشته است. متاسفانه در ایران سازمانهای بین المللی که در زمینه حقوق کودک از تجربه طولانی برخوردارند فقط برای مدت کوتاهی در شرایط اضطراری حضور داشته اند. حضور سازمان نجات کودکان پس از زلزله بم یکی از این موارد است. موانع کاری که سازمانهای غیردولتی بین المللی در ایران با آن مواجه هستند امکان فعالیتی موثر را به آنها نمی دهد.

و بلاخره صندوق کودکان سازمان ملل تنها آژانس بین المللی متخصص در امر حقوق کودکان است که در ایران مشغول به فعالیت است. صندوق کودکان سازمان ملل در سال ۱۹۴۶ و پس از جنگ جهانی دوم با عنوان صندوق اضطراری بین المللی کودکان تاسیس شد. هدف عمده این سازمان در آن زمان، حمایت از کودکان آسیب دیده از جنگ بود. پس از چند سال منشور این سازمان تغییر یافت تا کودکان و زنان کشورهای در حال توسعه را هم تحت پوشش قرار دهد (2). این تغییر در نتیجه لابی کشورهای در حال توسعه از جمله پاکستان و ایران بود(3).  و از سال ۱۹۵۰صندوق اضطراری حقوق کودک با عنوان صندوق کودکان ادامه کار داد و ماهیت کار این صندوق تا مدتها اضطراری ماند. امروز هم تخصص یونیسف در کشورهای توسعه نیافته عمیق تر است اگر چه از اواسط دهه ۱۹۹۰ فعالیت های یونیسف به امور مربوط به توسعه اجتماعی و اقتصادی معطوف شده است.

گفتمانی که در دهه اخیر در این سازمان در جریان است خروج یونیسف از کشورهایی است که دارای درآمد متوسط هستند. اگر نرخ بالای مرگ و میر زیر ۵ سال؛ درآمد ناخالص ملی و میزان سوء تغذیه حضور یونیسف را در کشورهای توسعه نیافته توجیه می کرد امروز برخی از کشورهایی که از حضور یونیسف بهره مند می شوند واجد شرایط کمکهای یونیسف نیستند. به عبارت دیگر با تضمین حق حیات کودک؛ رشد و تکامل سالهای اول تولد از یک طرف و توانایی کشورها در بهره گیری از منابع داخلی؛ نیاز این گروه از کشورها در امر حقوق کودک به سطح دیگری معطوف است.

اما وضعیت ایران چگونه است؟

 

به طور مشخص مشکلات مربوط به حقوق کودک سه دسته اند:

 

– نابرابری های موجود در خصوص تامین نیازهای اولیه از جمله تکمیل تحصیل ابتدایی دسترسی به خدمات بهداشتی آب آشامیدنی سالم توالت بهداشتی تغذیه و سرپناه. این مشکلات مربوط به زیرساختارها می شوند باز توزیع منابع مالی و سیاست ها و استراتژی های بومی که جوابگوی نیازهای خاص هر منطقه باشد.

– مشکلات حمایتی از جمله کودک آزاری، اعدام کودکان ،کودکان کار و خیابان. این دسته از مشکلات پیچیده تر بوده و نیاز به کارهای ریشه ای تر در خصوص مسایل اجتماعی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی دارد.

– مشکلاتی که ماهیت جدیدتری داشته و در نتیجه توسعه کشورها و فرایند مدرنیزاسیون است:‌ از قبیل اچ آی وی؛ نابرابری های جنستی؛ و مشکلاتی که نوجوان به طور خاص با آن روبرو هستند.

به عبارتی دیگر شاخص های توسعه ایران به حدی رسیده است که یونیسف می تواند طبق برآورهای اولیه خود کار خود را در ایران پایان دهد. اما بحث دیگری که در یونیسف در حال شکل گیری است تغییر برنامه ها برای تطبیق با وضعیت کشورهای درآمد متوسط است. و اتفاقاً ویژگی خاص یونیسف این است که پیمان نامه حقوق کودک را راهنمای کار خود قرار می دهد و این پیمان نامه تنها پیمان نامه ای است که حقوق اجتماعی اقتصادی فرهنگی کودک را به حقوق مدنی و سیاسی پیوند می دهد. و به طور بالقوه امکان این تبدیل ماهیت هست.اما سوال اساسی این است که آیا ساختار یونیسف اجازه چنین تغییری را می دهد؟ نکته ی کلیدی در مورد ساختار یونیسف این است: یونیسف خود را پاسخگوی کودکان نمی داند. بلکه پاسخگویی یونیسف به اعضا و هیئت های مدیریتی آن است. اما راه نهادهای مدنی برای پاسخگو کردن یونیسف کاملا بسته نیست. یونیسف به منشوری متعهد است که کودکان و تامین و حمایت از آن حقوق حضورش را در کشورها معنی دار و موجه می کند.

با این مقدمه و با توجه به وضعیت کنونی ایران:‌ محدودیتی که سازمانهای غیردولتی از آن برخوردار هستند که امکان فعالیتهای  ترویجی آنها را به حداقل می رساند؛ با توجه به اینکه فعالین حقوق کودک یا در زندان هستند یا در خارج از ایران (و این روزها جای خالی نسرین ستوده خالی تر از همیشه است) با توجه به لیست بیش از صد نفره ی کودکانی که در انتظار اعدام هستند؛ با توجه به کودک آزاری هایی که در یک ماه اخیر به اوج وخامت رسیده، نقش یونیسف چیست؟‌ نکته غیرقابل انکار این است که یونیسف هم در وضعیت پیچیده ای قرار دارد. و علاوه بر این کار ترویج حقوق کودک کاری بین بخشی است که در فرایندی طولانی به نتیجه می رسد. بنابراین انتظار نمی رود که یونیسف یک تنه نقش منجی را داشته باشد. اما با توجه به اینکه یونیسف خود را پاسخگوی کودکان نمی داند؛ از دخالت در اموری که نیاز به ترویج دارد خجل و محافظه کار است؛‌ در مقابل سه مورد کودک آزاری که حتی روزنامه های محافظه کار به آن پرداخته اند سکوت کرده است… و از طرف دیگر با توجه به هزینه های گزاف حضور این سازمان در ایران ارزش افزوده یونیسف چیست؟ هانیه، نیما و باربد فاجعه کودک آزاری این روزها هستند. یونیسف این روزها کجاست؟‌

پانوشت:

(1) http://www.ir-women.com/spip.php?article9523

(2) http://www.unicef.org/about/who/index_faq.html

(3) http://www.nationsencyclopedia.com/United-Nations/Social-and-Humanitarian-Assistance-UN-CHILDREN-S-FUND-UNICEF.html

دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما

مدرسه فمینیستی: نسرین ستوده، حقوقدان و فعال جنبش زنان، که بیش از ۹ ماه است در زندان اوین به سر می برد، نامه ای به پسرش، نیما نوشته است. او به دلیل عدم دسترسی به کاغذ در زندان، این نامه را بر روی دستمال کاغذی به نگارش درآورده است. در زیر  متن تایپ شده نامه نسرین ستوده و نیز تصویر اصل نامه او را که بر دستمال کاغذی به دو فرزندش، نیما و مهراوه نوشته مشاهده می کنید.

نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و همچنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخنرانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

 

نیمای عزیزم، سلام

نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمی‌توانم برایت بگویم از کجا برایت نامه می‌نویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و … تصویری در ذهن نداری.

از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آینده‌ات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمی‌تواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اينقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی 6 ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.

با تو چه بگویم که هفته‌ي گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لب‌های کوچک‌ات بوسه‌ای کودکانه بر دست هایم زدی…

نیمای عزیزم!

 

در طول 6 ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.

نیما جان!

 

بارها در پرونده‌های مربوط به حضانت کودکان، دادگاه‌ها چنین رای داده‌اند که نمی‌توانند ملاقات کودک 3 ساله را  برای 24 ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهم‌ترین استناد دادگاه‌ها به سن چنین کودکانی است که نمی‌توانند 24 ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.

اما همین دستگاه قضایی می‌تواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور می‌کند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!

البته که دلم نمی‌خواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبوده‌ام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بوده‌ام، اشاره کنم.

البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبه‌هایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفه‌ی اصلی هر وکیلی است، شایسته 11 سال حبس شناخته شده‌ام.

اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانه‌ای را دریافت کرده‌ام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.

ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرام‌ام.

ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشته‌ام، به دلیل حکم سنگین‌ام به خود می‌بالم. زیرا دوست‌تر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگین‌تر از آنان دریافت کنم.

حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمی‌توانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمی‌دانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.

عزیزم، آنچه در چنین پرونده‌هایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب يا بد نيست، كه از اين بابت وكلايم در دفاع بي‌نظيرشان سنگ تمام گذاشتند، بلكه معصوميت و مظلوميت انسان‌هايي است كه در چرخ دنده‌ي چنين آراي عجيب و غريبي له مِي‌شوند. آن معصوميت قطعا برنده‌ي بازي است. براي همين از معصوميت كودكانه‌ات مي‌خواهم براي آزادي همه‌ي زندانيان بي‌گناه، و نه فقط زندانيان سياسي دعا كني.

به اميد روزهاي‌ بهتر

مامان نسرين

اسفند 89

 

 

 

 

 


پیشین ورودی‌های دیرین پسین ورودی‌های تازه‌تر