برای مرضیه وفامهر :تصویرگر عاملیت دو نسل / سپیده یوسف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زاده

 

http://www.facebook.com/note.php?note_id=10150272870082356

مدرسه فمینیستی: نزدیک به یک ماه است که «مرضیه وفامهر»، مستندساز و بازیگر سینما در «زندان قرچک ورامین» بسر می برد و روز چهارشنبه، قرار بازداشت وی را در دادسرای تازه تاسیس فرهنگ و رسانه برای یک ماه تمدید کردند. طبق گفته ناصر تقوایی، همسرش اتهامات مرضیه وفامهر «شرعی» است و نه سیاسی. در بند 209 زندان اوین نیز همکاران اش، «پگاه آهنگرانی» و «مهناز محمدی» محبوس اند و باز هم اگر کمی این طرف تر از بند 209 را نگاه کنیم، مدت های مدیدی است که در بند زنان سیاسی زندان اوین، نسرین ستوده، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، لیلا توسلی، هنگامه شهیدی، محبوبه کرمی، عالیه اقدام‌دوست، عاطفه نبوی، نازنین حسن‌نیا، فاطمه درویش،  هانیه فرشی شتربان، لادن مستوفی، شعله طائب، منیژه نصراللهی، صحبا رضوانی، سوسن تبیانیان، نازیلا دشتی، فرح واضحان، کفایت ملک محمدی، زهرا جباری، فاطمه خرم‌جو،  شبنم مددزاده، مریم حاجی لویی، مریم اکبری منفرد، معصومه یاوری، کبری بنازاده، مطهره بهرامی، مهوش ثابت، فریبا کمال‌آبادی و… دوران محکومیت های سنگین خود را می گذرانند. اما اگر قدمی به آن طرف مرزهای تهران بگذاریم و به زندان شیراز نگاه کنیم، «مریم بهرمن» است که به رغم صدور قرار وثیقه  همچنان زندانی است. همه این زنان، تصویرگر عاملیت نسل خود هستند و در این میان مرضیه وفامهر، تصویرگر عاملیت دو نسل هنرمندان. این همان نکته ای است که سپیده یوسف زاده در مطلب زیر به درستی و نکته بینی به آن اشاره کرده است:

 

 

این روزها صفحه ایمیل و فیس بوک، میزبان لینکی است که دوستی بعد از دوست دیگر به اشتراک می گذارد: «تهران من حراج»!  فیلمی که بازیگر اصلی اش «مرضیه وفامهر» اکنون در زندان است[i].

 

مرضیه را یک بار بیشتر ندیده ام. زنی در ظاهر  آرام  که در تمام چند ساعتی که در جمعی بزرگتر گذراندیم کلامی نگفت. هم نسلی ِ دیگری است که با فیلم هایش او را می شناختم. روایت تلخ اما نوستالژیک سال های دهه شصت را با طنزی تاریک به تصویر کشیده بود. مستندی از روزهای مدرسه و سال های جنگ. آش نذری و جمع آوری پول برای جبهه ها در مدرسه. ورزش صبحگاهی روزهای اَبری که حتی اگر ابر هم نبود در خاطره ام با تاریکی توأم است. ورزش سر صف با بلندگوهای قدیمی و صدای خش دار و کلفت مربی هایی که روسری های بلند و عینک های بزرگ داشتند و با چهر هایی بدون کمترین لبخند، سر صف می آمدند. با مانتوهای بلند و کلوش، بلندگو به دست، بالا و پایین می پریدند و سرود جنگی ـ ورزشی قبل از کلاس را اجرا می کردند و ما، سر صف، در بالا و پریدن همراهی شان می کردیم: رفتم جبهه…دیدم دشمن… آی… دشمن…

 

مرضیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تهران من برای حراج نسل دیگری را به تصویر کشیده است. نسلی که در هیاهوی تهران و مدرنیته و سرکوب، غرق در پیچیدگی ِ مفهوم زمان و مکان… دست و پا می زند. موسیقی زیرزمینی دارد، از آن نوع که از تهران و ایران ــ آن گونه که قرار است برای جهانیان نمایش داده شود ـ هیچ بویی نبرده است. و در دوره ای پایکوبی را آموخته که شادی را در لیست گناه ضرب می زدند، اما هنوز پای می کوبد. هم گیج است و هم عامل. تابوشکن است. قالب نمی شناسد. از سرکوب ترسیده است اما سخت می ترساند. مرضیه ی تهران من حراج، نسل ِ جنگ است. نسلی که تاریخ را با انقلاب شروع کرد و شیطان را با انقلاب دور زد و با آن همه آموزش ایدئولوژیک در مدرسه و صدا و سیمای کودکی ــ که فقط دو کانال داشت ــ یک چیز را خوب یاد گرفت: به این همه « نه » بگوید.

 

مرضیه وفامهر  امروز در بند است. پگاه آهنگرانی و مهنازمحمدی هم … و بازی دیگری در زندان زنان، اکران شده  است. این بار با سه زن دیگر، و همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان تصویرگر عاملیت در روزهای سخت.  یکی زنان بدون سایه را به تصویر کشیده است، یکی استثمار  هنر را به نمایش گذاشته، و دیگری نسل جدید را که، تابوشکنی کرده است. گر چه این سه زن، به بند و اسارت کشیده شدند اما امروز آنان که «تهران من حراج»، «ده نمکی ها»، و «ما نیمی از جمعیت ایران هستیم» را تا دیروز ندیده بودند… لینک ها را با کنجکاوی و اشتیاق، به اشتراک می گذارند.

 

امروز ما زنان، بیشتر از نیمی از جمعیت ایران هستیم. بسیار بیشتر…

 

پانوشت:

 

[i] فیلم «تهران من، حراج» ساخته گراناز موسوی، فیلمساز ایرانی مقیم استرالیا است

Unlike

دختر معصومه دهقان و عبدالفتاح سلطانی: با شنیدن خبر دستگیری مادرم دچار شوک شدم

مدرسه فمینیستی :  روز سه شنبه 14 تیرماه 1390، معصومه دهقان، دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و فعال جامعه مدنی و همسر عبدالفتاح سلطانی، در پی احضاریه کتبی به دادسرای اوین مراجعه کرد و همان روز بازداشت شد. در پی خبر دستگیری معصومه دهقان، با دختر ایشان مائده سلطانی در مورد دستگیری مادرش به گفتگو نشستیم.

مدرسه فمینیستی: مائده جان  دستگیری خانم معصومه دهقان برای همه ما و  برای شما که از ایشان دور هستید و همواره نگران سلامتی و امنیت خانواده ات هستید سوالات زیادی را پیش آورد ممکن است که نظر شخصی خودتان را در این مورد بگویید؟

 مائده سلطانی: راستش من با شنیدن خبر دستگیری مادرم دچار شوک شدم، زیرا که او هیچ سابقه ی فعالیت سیاسی نداشته. مادرم روز شنبه ۱۱ تیر طی یک احضاریه رسمی برای ادای پاره ای توضیحات  به شعبه۲ بازپرسی اوین احضار شدند وطبق قانون ۳ روز بعد از آن، یعنی ۱۴ تیر به اوین مراجعه و بعد از آن به خانه بازنگشتند.

مدرسه فمینیستی: مادر شما همراه با وکیل به اوین رفتند یا تنها بودند؟

 سلطانی:  پدرم و یک وکیل دیگر او را همراهی کردند اما هیچ کدام آنها که وکیلش هستند را  به شعبه ۲ بازپرسی راه ندادند . و این خلاف مقررات است . حداقل پدرم که هم وکیل ایشان و هم همسر ایشان است باید ایشان را همراهی میکردند.

مدرسه فمینیستی: تاکنون هیچ اطلاعی درباره دلیل دستگیری در اختیار شما قرار گرفته ؟

 سلطانی: در نامه ی احضاریه هیچ دلیلی عنوان نشده، و این به معنای آن است که برای مادرم هیچ دلیلی برای یک اتهام وجود ندارد. مادرم، معصومه دهقان مثل هر ایرانی دیگری برای کشورش نگران بود و با خانواده های داغدیده ی کشته شدگان و آسیب دیدگان وقایع اخیر سخت همدردی میکرد. مادری بود هم برای ما هم برای آنها و مادرانه کنار ما، پدر و مردم سرزمینش ایستاده بود. بنابراین دلیلی برای بازداشت او نمیتواند وجود داشته باشد.

مدرسه فمینیستی: با توجه به فعالیت های مدنی، انسانی و عاطفی مادرتان آیا فکر میکنید که به چه جرمی ایشان را مورد بازجویی قرارداده اند؟

سلطانی: آنچه من و خانواده ام را نگران کرده ، بازداشت او برای تحت فشار گذاشتن پدرم است. برخوردهای شدید با پدر و دیگر اعضای کانون مدافعان نشانه هایی از حساسیت حاکمیت به فعالیت های حقوق بشر در ایران دارد و برای اعمال فشار از دستگیری خانواده یا همسران آنها هیچ ابایی ندارد. مادرم به خوبی  در سال های گذشته در سختی هایی که بر پدر در حرفه ی وکالت میرفته آشناست و از این رو احساس تعهد زیادی به اتفاقاتی  که در اطرافش میگذشته نشان میداد. دردش با هر دستگیری و هر خبر ناگواری بیشتر میشد و احساس مسولیتش هم برای مردم بیشتر. برای او صبر و استقامت آرزو میکنم. مادرم این صبر را نه از دیروز بلکه از سالهای پیش در کنار پدرم آغاز کرده و حتما امروز هم میداند که چگونه عمل کند. از راه دور میبوسمش و برای خواهر و برادرانم روزهای کوتاهی آرزو میکنم تا مادر به خانه برگردد.

 

مدرسه فمینیستی: مائده جان ما هم برای او و برای همه مادران دور از خانه و خانواده  آرزو میکنیم که هرچه زودتر به خانه برگردند و همسر و فرزند و دوستان اشان  از نگرانی و تنهایی نجات یابند.