حضور مدرسه فمنیستی در مرکز هنری رودا استن در گوتنبرگ سوئد

فیس بوک مدرسه فمینیستی :مدرسه فمنیستی در 8 مارس امسال به دعوت مرکز هنری رودا  استن درشه گوتنبرگ   حضور پیدا کرد. » جنبش زنان و اتهامی تحت عنوان تشویش ادهان عمومی»  موضوع سخنرانی  رویا صحرائی   از مدرسه فمنیستی در این مرکز هنری بود.

او در آغاز سخنرانی خود اظهار داشت: «تلاش برای دیگرگونه دیدن ونیارمیدن در بسترعادات سنتی و القاء شده  در تحلیل و تفسیرو توجیه زندگی روزانه  که به دنبال قواعد نوشته و نانوشته روسومات  و قوانین اجتماعی و مذهبی ؛  طبیعی  ، خوب مطلق و تغییر ناپذیر جلوه می کنند ، کاری است که هنرمند ، روشنفکر و  فعال اجتماعی  حتی در مواردی  ناخواسته انجام می دهد.  فعالیتهایی که تلاشگرانش  به واسطه  تلنگر زدن به  اذهان عمومی  در جهت ارتقاء دانش و آگاهی  عموم از خودشان و از آنچه در پیرامونشان اتقاق می افتد به جرم تشویش متهم و به تنبیه و جریمه و زندان گرفتار می شوند.  متهم شدن به این جرائم هزینه ای است که فعالان  جنبش زنان ایران می پردازند .  و چه باک از این همه نامهربانی  چراکه تجربه این سالهای سخت و تیره نشان داده که جریان و موج جنبش زنان ایران  سر باز ایستادن ندارد و با پشتوانه تجربه و ادبیات غنی صدساله خود به پیش می رود تا طرحی نو در جنبشهای زنان و فمنیستی دنیا در اندازد »

او با اشاره به بیش از صد سال مبارزه زنان برای کسب حقوق برابر، به بررسی علل عدم موفقیت زنان در این زمان طولانی می پردازد و از  ادغام شدید سنت های اجتماعی با مذهب  ،  دیکتاتوری شرقی  و همچنین از عاملی  به عنوان «نامهربانی  جامعه روشنفکری» نام می برد که با  افکار تمامیت خواه خود هرجا که امکان داشتند از حضور زنان بهره برده اند اما هر  زمان که پای  برابری خواهی و طرح خواسته های زنان به میان آمده  در بهترین حالت اگربا  آنها مخالفت نمی کردند خواسته های زنان را  حداقلی و کم اهمیت می دانستند . او  با اشاره به دو انقلاب مشروطه و انقلاب 1357 و  حضور گسترده زنان در این دو  انقلاب  می گوید : در انقلاب مشروطه زمانی که پای قانون به میان آمد زنان در کنار مجانین و افراد نا توان قرار گرفتند و در انقلاب 57 نه تنها قدمی در جهت ارتقاء حقوق زنان برداشته نشد بلکه حقوق اولیه ای که به دنبال تلاشهای فراوان آنها در سالهای 1346 و 1354 با ایجاد اصلاحاتی در قوانین خانواده  بدست آورده بودند ؛ حذف و جایگاه حقوقی آنان به عقب برگردانده شد. او با اشاره عدم حمایت بسیاری از احزاب و گروه های سیاسی  از راهپیمایی بزرگ زنان به مناسب 8 مارس در سال 57 ،  به مستنداتی که  از این راهپیمایی در دست هست از جمله به  بیش از 90  عکس و اسلاید از خانم لیلی گلستان  اشاره می کند و تاکید می کند که شعارهای که زنان در آن روز با خود حمل می کردند نشان می دهد که اعتراض بزرگ زنان تنها به حجاب اجباری نبود بلکه برابری خواهی و ارتقاء وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان در طرح مطالبات آنها در آن روز  بسیار با اهمیت و  کلیدی بوده است.

او معتقد است که تجربه سالها  مبارزه ،  علی رغم تمام فشارها و سرکوبها  ، چنان جنبش زنان ایران را خلاق ، متبکر ، آگاه ، مستقل و در نوع خود یگانه  ساخته است که تحسین جهان را برانگیخته است  و این روزها  به الگویی برای زنان در جنبشهای دمکراتیک خواه منطقه تبدیل شده است . او می گوید زنان در سالهای اخیر به دنبال هر سرکوب و فشاربه  ابتکارعمل جدیدی دست زده اند که نشانه خوش فکری و تحلیل درست آنها از شرایطی  است که  در آن به سر می برند. او با اشاره به  ده سال گذشته جنبش زنان  به راه اندازی مراکز و کانونهای مستقل زنان ، کتابخانه زنان ، تشکیل جلسات هم اندیشی زنان ، فراخوان برای تجمعات مسالمت آمیز ، راه اندازی  کمپین یک میلیون امضاء ، کمپین بدون سنگسار …. ، ائتلاف  زنان از تمام اقشار و گروهای فکری و عقیدتی در زمان انتخابات و طرح مطالبات زنان ،  همگرایی سبز جنبش زنان  به هنگام  اعتراضات خیابانی  بعد از انتخابات  و  طرح همزمان مطالبات مستقل زنان را درهمراهی با جنبش سبز،  همگی  را نشانه استقلال و بهره گیری  از تجارب غنی گذشته جنبش زنان می داند.


رویا صحرائی ضمن قدردانی از تمام گروها و سازمانهای برابری خواه و تلاشگر در جنبش زنان در  رشد و ارتقاء آگاهی زنان و مردان به بررسی جایگاه مدرسه فمنیستی  در جنبش زنان می پردازد و  در پایان تاکید می کند : آنچه که فعالان  جنبش زنان در پی آن هستند بالابردن سطح آگاهی » اذهان عمومی » و ارتفاء وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان در جامعه است.» اذهان عمومی» که به باور قدرت مداران و حکومت گران ایدتولوژیک باید تحت کنترل و همسو با باورها و گرایشات و خواسته های ایدئولژیک آنها و در جهت تامین منافع آنها باشد و هر حرکتی  که  تلنگری در جهت رشد و آگاهی   به جریان فکری مردم  بزند از نظر آنان محکوم و مجرم است  . او می گوید  فعالان جنبش زنان تلاشگران آگاه و متعهدی هستند که هیج اتهامی سزاوار تلاشهایی شبانه روزی آنها نیست و اتهام تشویش اذهان عمومی تنها ریشه در ترس بدنه مردسالار حکومت از برابری دارد.


در پایان این سخنرانی گفتگوهایی در باره  نحوه حضور  جنش زنان در  جنش سبز و همچنین  درباره  کمپین یک میلیون امضاء  و گمانه زنی درباره آینده جنبش زنان درفضایی صمیمانه صورت گرفت  که نشانه  علاقه مندی و آگاهی خوب حضار ازوضعیت  جنبش زنان  وشناخت از فعالین حقوق زن  در ایران داشت و هچنین نشانه موفقیت جنبش زنان ایران در اطلاع رسانی و فراملیتی شدن آن بود.

در این مرکز هنری همزمان  آثار ارزش مندی  شامل  اینستالیشن ، عکس ، فیلم و پرفرمنس  از هنرمندان معاصر ایران   به نمایش گذاشته شده بود.

منبع : فیس بوک مدرسه ی فمینیستی

در حاشیه

دوده گیری / رویا صحرایی

فیس بوک مدرسه فمینیستی : دستمال گردگیری  انگار از دور صدایم می زند : آخرش چی ؟  بالاخره که باید بلند شوی  وکارهایت رو بکنی ؛  پاشو خجالت بکش  وقت ولو شدن روی مبل  نیست .

– گرد گیری کنم که چی بشه؟  دوباره خاک میاد و همه جا رو می گیره

– ای بابا این هم شد حرف ؟ پس دیگه  حمام هم  نمی خواهد بروی  ؛ تو که دوباره کثیف می شوی ؟! بس کن تو رو خدا عذر بدتر از گناه نیار! تو که به یک گردگیری ساده رضایت دادی ، حداقل اینکار روبکن.

– پس می خواستی چکار کنم از دم در بشورم و بسابم ؟ حوصله داری ها تو هم!

– نه حوصله ندارم اما اگریک بار هم در سال هم می شستی و می سابیدی به جایی برنمی خورد؛  می خورد؟

داد می زنم : شما  دستمال گرد گیری ها  همگی  پرچمداران سنت و عامل علافی و حرام کردن وقت و انرژی ما زنها هستید ؛ ای کاش  یک روزی نسل شما هم با نسل دیکتاتوری ها از روی زمین برداشته بشود!

بلند می شوم روی مبل صاف می نشینم ، ادامه می دهم :  دنیا پر از گرد خاک ؛ پراز کثیفی ؛ پراز لجن  ….

صدایم انگار دورگه می شود : چه می دونم پراز هزار تا بدبختی  هست  اون وقت  شما ها فکر گردگیری کردن هستید  و می خواهید غبارها رو از ظاهر زندگی ما زنها  بردارید؟ نه جانم این غبارهای که توی زندگی های ما نشته با هزار هزارتا دستما ل گرد گیری  نخی و خوش جنس مثل تو هم پاک نمی شود!  اون وقت تو می خواهی  که من بلند بشوم و  تو رو دستم بگیرم شروع کنم به گرد گیری که  چه بشود ، ها ؟ خودم رو مسخره کنم و  ادا در بیاورم که همه جا تمیزه  ؟ هر که یک ذره چشم بصیرت داشته باشد  می بیند که کثافت  رو همه جا رو گرفته!

دستما ل گرد گیری انگار زیر لب غر می زند : دیدن این افتضاحی که دورتا دور  تورو گرفته که نیازی به  چشم بصیرت ندارد؛

داد می زنم: چی گفتی؟

دستمال گرد گیری : هیچی به خدا ؛ دعوا داری ها ؟!

با همان صدای بلند ادامه می دهم : ببین اصلا حرف نزن ؛ ساکت باش ؛ شما ها قرن هاست که حرف زدید ، هر سال اول بهار انگار که فصل جاه و جلال و پادشاهی شما هاست ، سالها که چه عرض کنم ؛ قرنهاست که    صدای پای بهار   قبل از اینکه از  دل طبیعت شنیده بشود از درون خانه های  شرکت کننده گان در مسابقه های » شستن و روفتن «شنیده می شود . مسابقه ای  که هیچ وقت برنده ای  نداشته  و ننیجه اش  به جز دست درد و کمر درد و پا درد مادرانمان   چیز دیگری نبوده  ؛تازه  بدون حتی یک دستت درد نکنه خشک و خالی از طرف پدرهامان  !

دستما ل گردگیری  در حالی که قیافه حق به جانبی به خودش می گیرد و می گوید :  موج دوم فمنستی هم که در اروپا  تلاش کرد در آشپز خانه ها رو بندد و دکان خیلی از کاسه قابلمه هاد رو تخته کند باز هم نتوانست پیوند  ما دستمال گردگیری ها رو با زنها پاره کند.

از تعجب چشم ها یم انگار می خواهد از حدقه بیرون بزند : دنبال کلمه می گردم ؛ شاید فکر می کند که ساکت شده ام که با صدای محکم تر و بلند تری  ادامه می دهد : اصلا می دونی  چیه ؟ چه خوشت بیاد  چه بدت بیاد  ما  دستمال گردگیری ها معتقدیم  فلسفه وجودیمان  به زمان خلقت انسان یا حتی قبل از آن می رسد ،  رابطه ما با انسان  مخصوصا با زنها مثل رابطه او  با آب و خوراکی هست ، مثل  رابطه او با هوایی است که در آن نفس می کشد .

مشکوک بهش نگاه می کنم  صدایم رو پایین می آورم و  آرام می گویم : به به ! چه کلمات زیبا و دهان پر کنی ؛ این غلمبه سلمبه ها رو شما  از کی یاد گرفتید ؟

با صدای مغرور جواب می دهد : کسی بهم یاد نداده خودم خوندم ؛ سه چهار ماه بیش که اومدی کتابخونه ور گرد گیری کنی ؛ محو یکی از کتابها شدی و من رو هماجا روی کتابخانه جا گذاشتی .  من هم بیکار بودم  خودم نشستم همه کتابها رو خوندم .

با هما ن صدای متعجب و  آرام می گویم :عجب ؟ که کتاب های منو خوندی ؛  آره ؟ آهسته از سرجا یم  بلند می شود و به طرف دستمال گرد گیری حرکت می کنم .

آرام برش می دارم ؛ درحالی که  توی دستم مچاله اش می کنم   زمزمه می کنم  :

حالا دیگه واسه من کتاب می خونی ؟ ها ؟ اون هم کتابهای خود منو ؟  سعی می کنم بیشتر توی دستم مچاله اش کنم ؛ ادامه می دهم : اون وقت  باد به غب غب می اندازی و حرفهای  خودم  رو به خودم تحویل می دهی ؟ دیگه چی ؟

سعی می کنم آرامش خودم را حفظ کنم؛ ادامه می دهم :

خوب ؛ شئ حیاتی زندگی  من که با من  از مادر زاده شده ای  و  فلسفه وجودی ات در زندگی من  مثل هوایی است که نفس می کشم ؛  می شود خواهش کنم بفرمایید بعد از این همه مطالعه  و رسیدن به این  دانش غنی  از موج دوم فمنیستی  بفرمایید که آیا  به هنگام اجرای این سنت زیبای خانه تکانی بهار به بهار فکری هم  به حال خانه تکانی فکر و اندیشه ما آدمها کرده اید ؟ چیزی شبیه گرد گیری از افکار؟ یا نه ؛ هنوز هم از بخشش از بزرگان است و فراموشی  و چشم پوشی از  کوچکترها حرف می زنید؟ شاید هم صحبت از  سنت  زیبای خوردن شیرینی با کامهای مثل زهر تلخ و به زبان آوردن بهترین آروزها  حتی برای کسانی که از آنها خشمگین هستی  هست  آن هم  فقط در کلام  ، بدون هیچ حرفی از درد رنجی که حداقل ظرف یکسال گذشته  به ما روا شده ؟  مثلا خدای ناکرده  نقدی  یا تحلیلی منصفانه  از آنچه به ما روا شده یا خودمان انجام داده ایم ؟! ها ؟   لطفا بیشتر بنده مصتفیض کنید!!

با هر جمله ای انگار بیشتر توی دستم فشارش می دهم.

صدایم یکباره بلند می شود:

اینبار می برم می گزارمت روی میز تحریر که پر از کتاب و جزوه های جدید تر است تا اون ها رو بخونی ؛ بد نیست از موج سوم فمنیستی هم یک چیزهایی بدونی  ؛ موجی که دنبال گرد گیری نه سالانه بلکه روزانه فکر و اندیشه آدم هاست ،  گردگیری  از نوعی که  شما ها  قرنهاست  راه حلی  برای آن نداشته اید و  اندر خم  تمیز کردن  ظاهر زندگی  آدم ها مانده اید! خوب  حالاچی  می گی ؟ ها؟  چرا ساکت شدی ؟ از موج سوم هم بگو ؟ نترس حرف بزن ؟

دستمال گردگیری رو دوباره کف دستم فشار میدهم . اینبار انگار عرق کف دستم رو می خواهم خشک کنم .

صدایم   بلند تر می شود:  پس چرا لال شدی ؟ ها ؟ این همه با کلمات بازی کردی که چکار کنم  ؟  که راضی بشوم  تو رو دستم بگیرم  و شروع کنم  به تمیز کردن ؟   آره ؟ باشه  دوست اهل مطالعه من .  به نظر شما کجا ور اول باید او تمیز کنم ؟  ها ؟ .

یکباره  داد می زنم   و به طرف کتابخانه ام  می روم :  بگو دیگه ! بگو ! حرف بزن کدوم قفسه رو می خواهی  اول گرد گیری کنم  .؟ ها  ؟ دست می برم کتابهای ردیف بالارو می ریزم وسط اتاق . با همان لحن ادامه می دهم : اینطوری بهتره ؛  می تونیم ورق به ورق پاکشون کنیم ؛  ردیف دوم هم به سرعت باد کف اتاق سرازیر می شود؛  اینها  چی ؟ خوبه ؟  آره ؟ خوبه ؟  به طرف میز مطالعه میدوم  و هرچه روی میز هست پرت می کنم وسط اتاق ؟ سعی می کنم   دستمال گردگیری رادمحکم تر کف دستم فشار بدهم.  .دوباره داد می زنم ؟ اینها چی ؟ ها ؟ اینها بهتره ؛  همه اش مربوط به امسال هست . اینطوری به سال تمیز و مرتب می کنیم  . می رویم جلو تا همه  تاریخ تمیز بشود . حس می کنم دستمال گرد گیری کف دستم ناله می کند.   اما هیچ چیز جلودار من نیست . به طرف کتابخانه برمی گردم و می روم سراغ کتابهای ردیف های پایین . با صدایی که دیگه فریاد نیست می گویم : این هم از کتابهای قدیمی تر .  کمتر از یک دقیفه هر چه کتاب و جزوه ، پوستر و قاب عکس هست وسط اتاق ریخته شده.

انگار تمام انرژی بدنم رو ظرف این چند دقیفه از تنم کشیدن. کف اتاق می نشینم . فشار دستم خود به خود  کم می شود و  دستمال گرد گیری  باز می شود انگار که نفسی بکشد. بهش خیره می شوم . چشمم به یکی از کارت پستال های نوروزی  امسال جنبش زنان می افتد  که هفت سین  آن پر است از عکس زنان زندانی  .آرام  از روی زمین برش  می دارم شروع می کنم به پاک کردن قاب عکس . نمی  دونم اشکهایم هستند  یا عرق دستم که  به یاری دستمال گرد گیری آمده اند و او  در نقش .یک دستمال نم دار نخی خوش جنس مدام توی صفحه قاب می چرخد و می چرخد می چرخد و قاب عکس را گرد گیری می کند.

این مطلب در این آدرس منتشر شده است :

http://www.facebook.com/notes/the-feminist-school-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%81%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%8A/%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C/10150137725242356

 

در حاشیه

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!